نوگل کوچکم آقای دل تنهای من. نوشکفته ترین گل خزان دیده من. ای زیباترین موجود تمام هستی .وجود من روزگارم بدون تو معنایی نداردو تنها کسی که تنهاییم با او قسمت می شود تویی. دلم برای غربت چشم های تنهایت می سوزد. برای وسعت چشمهای درشتت وبرای زیبایی قلب مهربانت که تنها خصیصه وجودی تو نیست که زیبا میدرخشد! پسرم با تو سخن می گویم ای همه یادگار دورانهای خوب من روزگار. روزگار غریبی ست و آدم ها آدمهای عجیب. و خدا خواست . که تو بدون اینکه دستی را روی شانه های خود احساس کنی با قدمهای کوچک و چشمهای خوش باورت و کودکانه به جلو میروی. به جلو برو پسرم. دست و قلب و دیدگان و هستی من همیشه به دنب...